غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
366
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تا در شهور سنهء تسع و سبعين و ثلاث مائه روى بجهان جاودان آورد در كتب معتبره مسطور است كه چون ابو الحسين سيمجور متصدى امارت خراسان گشت روزى به خيال تمهيد بساط عيش و نشاط با يكى از كنيزكان بباغى رفته آغاز مباشرت نمود و در اثناء آن حالت مرغ روح از آشيانهء بدنش رميده آلت مباشرت از كار افتاد و بمقتضاء فرمان امير نوح امارت نيشابور بپسرش ابو على متعلق شده فايق در هرات رايت ايالت برافراشت و ميان ابو على و فايق مخالفت و محاربت اتفاق افتاده ابو على ظفر يافت و فايق بمرو شتافته لشكرى فراهم آورد و بىرخصت امير نوح عنان عزيمت بجانب بخارا تافت و امير نوح نسبت بفايق بدگمان شده اينانج و بكتوزون را بمدافعهء او نامزد فرمود و ايشان با فايق مقاتله نموده ظفر يافتند و فايق ببلخ گريخت متوجه ترمذ گشت و مكتوبات بپادشاه تركستان بوغرا خان فرستاده او را بر تسخير ماوراء النهر ترغيب كرد و مقارن آن حال ابو على در خراسان استقلال تمام يافته روى باشتعال نايرهء ظلم و بيداد آورده و جميع اموال آن بلاد را تصرف نموده در وجه علوفه و انعام ملازمان خود مجرى داشت و نوح ابن منصور رسولى نزد او فرستاده استدعا فرمود كه بعضى از ديار خراسان را بگماشتگان خاصه بازگذارد و ابو على به اين سخن ملتفت نشد بلكه طغيان او سمت ازدياد پذيرفته رسل و رسايل نزد بوغرا خان ارسال داشت و پيغام داد كه اگر خان به جانب ماوراء النهر نهضت فرمايد من نيز ازين طرف در حركت آيم مشروط به آنكه بعد از دفع امير نوح بماوراء النهر قناعت نموده حكومت خراسان من حيث الاستقلال به من مفوض گردد و بوغرا خان به قصد تسخير مملكت سامانيان روان شده امير نوح اينانج را باستقبال او روان ساخت و اينانج با خان مقاتله كرده اسير گشت و ازين جهة كار نوح بن منصور باضطراب انجاميده فايقرا از ترمذ طلبيد و لشكرى بوى داده بحكومت سمرقند روان گردانيد و چون فايق بسمرقند رسيد و شنيد كه بوغرا خان در آن حدود نزول فرموده با سپاهى كه همراه داشت از شهر بيرون خراميد اما پيش از آنكه باستعمال سيف و سنان بپردازد بىجهتى گريخته ببخارا رفت تحير و اضطراب نوح از پيشتر بيشتر شده در گوشهء متوارى گشت و فايق به استقبال خان شتافته در سلك مخصوصان انتظام يافت و منشور حكومت بلخ حاصل نموده عنان بدان صوب تافت پس امير نوح هيأت خود را متغير گردانيده و از جيحون گذشته بايل شط رفت و بعضى از لشكريان بوى پيوسته فى الجمله جمعيتى دست داد و مقارن آن حال بوغرا خان مريض گشته روى بتركستان نهاد و در اثناء راه سفر آخرت اختيار كرد و نوح بن منصور بعد از استماع اينخبر مبتهج و مسرور عنان بجانب بخارا منعطف گردانيده بار ديگر بدرجهء بلند سلطنت رسيد و ابو على سيمجور از مشاهدهء اينحال در بحر تحير افتاده غريق طوفان تفكر گشت و داعيه نمود كه ايلچيان سخندان ببخارا فرستد و بكشتى عواطف امير نوح ملتجى شده از تقصيرات خويش مراسم اعتذار بجاى آورد كه ناگاه فايق منافق از صدمات لشكر امير نوح گريخته بابو على پيوست و چندان وسوسه كرد كه ابو على مضمون ( سآوى الى جبل يعصمنى من الماء ) بخاطر گذرانده نوبت ديگر در مقام عصيان آمد و امير نوح بعد از تقديم مشورت ابو نصر فارسى را بغزنين فرستاد و از امير